محمد بن حسين البيهقي
1037
تاريخ بيهقى ( فارسي )
« بخور » مشكوك است ( 12 ) - سماع : بفتح اول سرود و آواز خوش و وجد و سرور ( 13 ) - اقتراحات : جمع اقتراح بمعنى درخواستن ، در اينجا يعنى بر بديهه و ارتجالى سخن گفتن و طبعآزمائى كردن ( 14 ) - مستان ، سخت مست ( 15 ) - دندانقان مرو : بفتح اول و سكون دوم و فتح يا كسر پنجم نام حصارى در نزديك مرو كه در سال 430 در همين محل سلطان مسعود با يكصد هزار سپاه خود از شانزده هزار سوار تركمان شكستى سخت خورد و بسوى هرات گريخت و سلجوقيان به غارت بار و بنه سنگين لشكر او پرداختند ( 16 ) - سبحان . . . : پاك و منزه است خداى بزرگ ، در اينجا اين عبارت عربى در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله شمرده مىشود براى بيان تعجب و شگفتى ( 17 ) - چه : موصول - اين چه يعنى اين سخن كه ( 18 ) - فراكردند : واداشتند ( 19 ) - خردمندتر اركان : خردمندتر ركنى از اركان ( 20 ) - كرانه شد : مرد - يعنى بو نصر ظاهرا ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - جامع سفيان : نام كتابى است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) جامع سفيان ثورى در فقه ضرب المثل است براى چيزى كه شامل همه اشيا باشد چنان كه كشتى نوح را نيز براى اين گونه اشيا ضرب المثل آرند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - مرحوم دكتر فياض در تعليقات تاريخ بيهقى چاپ تهران سال 1324 صفحهء 706 نوشتهاند « . . . سفيان ثورى دو جامع داشته يكى جامع كبير . . . و ديگرى جامع صغير » ( 22 ) - روزينه : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ، روزگار ، زمان ، دوران ، ساخته از اسم ( روز ) + پسوند نسبت ( ينه ) - و آن روزينه شهر ( بخارا ) همان قدر بود كه شهرستان است ( لغتنامه بنقل از تاريخ بخاراى نرشخى ص 923 ( 1 ) - بدانسته : دانسته بود ، ماضى بعيد بحذف فعل معين « بود » بقرينهء حالى ( 2 ) - خذ . . . : مغتنم شمار زندگانى خوش را و فروگذار تند مزاجى و اندوه را ( 3 ) - شمامه : بفتح اول و تشديد دوم دستنبوى يعنى گلولهاى مركب از مواد خوشبو - معنى جمله : دستنبوى مجلس اعيان بود ( 4 ) - معنى جمله : كمتر از هيچ شمرده مىشد ( 5 ) - حال : وجد و شور و حال خوش ، منوچهرى فرمايد : قمرى درشد به حال ، طوطى درشد برقص * بلبل درشد بلحن ، فاخته درشد بدم ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 6 ) - پگاه : صبح زود ( 7 ) - معنى جمله : باده سخت در او تأثير كرده بود ( 8 ) - روى : بفتح اول و كسر دوم آخرين حرف اصلى قافيه ( 9 ) - خاسته بود : پديد آمد و برخاست ( 10 ) - اختلاف : آمد و شد داشتن با كسى ، مصدر باب افتعال ، در لغتنامهء دهخدا اين عبارت باستشهاد از جهانگشاى جوينى آورده شده است « سنگ چون تگرگ ريزان در بازارها و محلها روان شد و اختلاف مردمان در محلات و اسواق متعذر شد » - مرحوم دكتر فياض هم در